در راه اگر برتر از خود يا چون خودي نيابي ، بهتر است تنها براه روي .
بودا
زير و بم ها
پيچ و خم ها
كوچه هاي دوستي را مي شناسم.
من نقاب چهره ها را
چهره ها را مي شناسم.
چار فصل دوستي را
باد را و برف را ، سبزه ، مگس را مي شناسم.
من پيام چشمها را
من زبان قلبها را
من نياز گوش ها را
فكرها،احساس ها را مي شناسم.
با سكوت خويش
من نهفت دور و ناپيداترين ناگفته ها را
رمز و راز و عمق و سطح گفته ها را
هركه را و هرچه را در جاي خود ،من
با تمام هستي و با بودن آن مي شناسم .
2
دشمنان را
دوستان را
دوست بايد داشت
بي توقع ، بي نياز
دوست بايد بود.
كوهها را كاه بايد يافت.
كاهها را كوه بايد ديد.
3
يا كه بايد با غرور خويشتنها ماند .
از كتاب آخرين همسفر - فريدون ايل بيگي

